خرید بک لینک

درباره سایت

گل خشخاش من.رویای شبانه

امکانات وب

بچه بودم نزدیک۱سالم رفتیم مشهد تو راه برگشت لواشک خریده بودن ک گذاشته بودن پشت ماشین مابین صندلی و شیشه منم توبغل لی لی عمه و مادرم بودم هیچی دیگ داشتم بالواشکه حال میکردم واس خودما:)ک یهو صدای مارچ و مورچم میره بالا اینامیفمن ک دارم واس خودم حال میکنم:))حالا ادامه من در بزرگ سالی:))عاقااون روز مادرم لواشک گرف حین درست کردن ایناهی گفتن آب دهن میترا الانه ک بریزه روش بعد نریخت تات

برچسب: درخواست,عشقرویای,شبانه, نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

عاقا سلام ببخشید دیر میام اینستام تمام تایممو پرمیکنه چون با پسرخاله هام ی جام:)خوشیم خنده داریم همیشه شکرخدا:) از هرکسی اومد ممنونم بازم بیاد:) عاقا مارفتیم قم توی مسیر چون شب بود کلا موهام باز بود و جلوی لختش مث شلاق میخورد رو صورتم چون شب بود کسی نمیدید ک مادرم مث من:)پدرت پایه باشه حلع:) عروسی پسرخالم عید غدیر من میخوام خودمو متلاشی کنم از بس قر بدم خدا بخواد میرم آتلیه و عکس میگیرم واس م.ر عش

برچسب: عاشقانهرویای,شبانه, نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

سلامــــ خوبید؟؟؟؟؟؟ همیشه این ورد زبونمه که من ک از هند اومدم با ماشین بنز اومد قر دارم توی کمر لرلرلرلر قرار شد نباشم ولی اومدم ک حال خوبمو ب رخ اون بدبخت بیچاره هایی که اذیتم کردن بکشم که بگم باشی نباشی واسم فرقی نداره ایکبیری همیشه فکر میکردم عشق من یه شاهزاده با بنز سفیده اینقدر فکرکردم ک خدا گف این دیوونس یکی واسم جور کرد:) همیشه همه میگن بد بحال شوهرت ک گیر تو و ناز تو میافته اما من میگم خ

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

درمورد همه چیز حرف زدیم موندم شب خواستگاری بریم تو اتاق چی بگیم؟!:/ تا انتخاب رنگ مبل ک قرمز میباشد پیش رفتیم:) چ رنگی ن خو نوعروس دوماد همینه دیگ دل تو دلم نیس واسه محرم صبح رفته بود هیئت با دوستش و من در اوج خوشی بسر میبرم شکرت خدا شکر مادرش عکسمو دیده گفته مال خودمونه مطمئن باش:) خیلی لارجه با مادر پدر:) هرروز تقریبا یک ساعت شایدم بیشتر مکالمه داریم همون لحظه ک صداشم میشنوم باب محتاج صداشم چ

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

عاقا دانشجو شدم رف

سلامتی خودم

ک

مث بوق درس ننخواندم

اما رشته ای ک خواسم قبول شدم:)

سپهر عاقامون نذری میخواد بده ماه محرم ب مناسبت قبولی میترا خانومش توی دانشگاه فداش بشم:)

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

دیشب تا ساعت۱۲:۲۰باهم بودیم قبلش جفتمون کار داشتیم وقت نشد حرف بزنیم وقتی اومد بعد کلی حرف بهش گفتم سپهرم گفت جان دلم گفتم امروز چیزی نخریدی واسم؟! گفت مگ میشه نخرم؟! ی عطر ملایم خریده واسم و ی سری چیزای دیگه ... ازسلیقه اش خوشم میاد قشنگه عشقم خو بهش میگم مامان بابا خبری ازم میگیرن؟! میگ مامان هرروز حالتو میپرسه بابا هم میگ برای عروس گلم هرچی بخواد میخرم من سپهر و دوس دارم خیلی عشقم قوی نسبت به

برچسب: نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

آخ ک من چقد سپهرمو دوس دارم!؟ دیروز بالاخره ساعت ۹اومد خونه قبلش کلا کرج برنامه داشت نتونست کنارم باشه البت زنگ زد ولی امیر بااون باندای نمیدونم چیچی شدش داشت آهنگ میخوند صدا ب صدا نمیرسید حرف زدیم و عکساشو داد و بعدش پست اینستا کرد و لایک و کامنت من پاش نفر اول مث همیشه ی دخیه تو اینستا گیر داده بوده اهل خوزستان داشته بهش نخ میداده سپهرم گفته ببین خانوم اون خانومی ک پای هرپست من کامنت میذاره همسر

برچسب: خوبمون, نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

دیشب خسته بود اینقد ک یادش رف بگه شب بخیر صبح ساعت۷اومد گفت ببخشید و رفت برنامه گوهردشت تا ساعت۹ک میدونه بیدار میشم اس نداده بمحض ساعت ۹اس زد سلام خانومم صبح پنجشنبه ات بخیر و بعدش تماس گرفت اول رد تماس زدم نمیتونسم بحرفم بعدش دوباره زنگ زد حرف زدیم نیم ساعت گف خونس بعدش رفتم تلگ یهو ی عکس بهم داد عکس نشونم خریده پریروز بهش میگم چرا نگفتی بهم؟!میگه خواستم وقتی قشنگ پیشم بودی بهت نشون بدم ی نشون

برچسب: سپهرم, نویسنده: رضا کریمی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 5:37

صفحه بندی